تبلیغات
صوفی - قصه بیستم
کفر کافر را و دین دیندار را-------ذره ای دردت دل عطار را

قصه بیستم

نویسنده :صوفی
تاریخ:چهارشنبه 29 آبان 1387-11:51 ق.ظ

سوز

نمی دانم تا شب چه شود

ولی تا این لحظه اش كه در آتشم!

 

عجب این جان تمنای تو دارد

به چشم ناقصش رای تو دارد

به هر جا بنگرد روی تو بیند

به هر بازار سودای تو دارد

به عقل قدسیش عشق تو جوید

به قلب خویش غوغای تو دارد

شده دلداده ماه تمامی

به شمس عشق پروای تو دارد

به گرد منزل پیرخرابات

چونان پروانه سودای تو دارد

برو صوفی نیی مرد ره او

همین دان كو تمنای تو دارد

پ.ن:

دیشب كلی با مادر صحبت كردم، احتیاط های مادرانه دارد و من شور یك جوان

هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال

سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش

گویی خبری در راه است.



نوع مطلب : فارغ از غیر  هجرت  چهل قصه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What makes you grow taller during puberty?
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:28 ق.ظ
I believe that is one of the most vital info for me. And i'm happy reading your
article. But should commentary on some basic issues, The site
taste is ideal, the articles is truly nice : D.

Good process, cheers
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
پنجشنبه 30 آبان 1387 09:09 ق.ظ
بیست
تمام یاد من از کودکی.
انگار با بیست تمام می شد...
امروز هزار بیست هم تمامم نمی کند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر