تبلیغات
صوفی - قصه بیست و یکم
کفر کافر را و دین دیندار را-------ذره ای دردت دل عطار را

قصه بیست و یکم

نویسنده :صوفی
تاریخ:جمعه 1 آذر 1387-09:43 ق.ظ

عصیان
خدایا!
غلط کردم!
حواسم پرت شد!
غافل شدم!
خسته بودم، عقلی که عقل شده بود خواب رفت!
نه!
شأن پایین عقل، هوی و هوسم عقل پاک را خواب کرد!
و این همه منم!
خدایا!
به عظمتت قسم غلط کردم!
از عقوبتت می ترسم!
خدایا!
غلط کردم!



نوع مطلب : فارغ از غیر  هجرت  چهل قصه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر