تبلیغات
صوفی - قصه بیست و دوم
کفر کافر را و دین دیندار را-------ذره ای دردت دل عطار را

قصه بیست و دوم

نویسنده :صوفی
تاریخ:شنبه 2 آذر 1387-12:56 ب.ظ

صرف بخشش و بخشایش

و چه زود می بخشی،

زودتر از استغفار،

زودتر از اینکه فکر استغفار کنیم،

و چه بی حد می بخشی!

و چه به خویش نزدیک می کنی!

چه عجیب می پوشانی عیب ها را!

و چه غریب استحکام می بخشی لغزش ها را!

و چه بی صدا پاک می کنی بدی ها و زشتی ها را!

و چه زیبا بالا می بری و رشد می دهی!

و این تویی که اینهمه می کنی!

باری که بنده ات تنها فکر استغفار می کند،

تو رحمت و مغفرت صرفی! و صرف رحمت و مغفرت!

و انت خیر حبیب و محبوب



نوع مطلب : فارغ از غیر  هجرت  چهل قصه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
نوی مخلوق:انسان
یکشنبه 3 آذر 1387 07:18 ب.ظ
سلام.به صاحب بلاگ: هرچی باخودم فکرکردم چی بگم بهتون دیدم عاجزم و فقط اینکه خیلی خوشحالم که بلاگتونو اتفاقی یافتم کلییییی ذوق مرگ شدم و.............................................................................................................
پاسخ صوفی : علیک سلام
لطف خداست ورنه من کجا و این سخن شما کجا!
ستّارا که اوست.
نوی مخلوق:انسان
یکشنبه 3 آذر 1387 07:06 ب.ظ
سلام.درباره ی نظر بالا: شاید حدیثی که شما فرمودین با این فرق کنه ولی از امام رضا داریم که فرمودند: از صفات دوست:1 ببینیدش یاد خدا بیفتی 2 منطق و روشش طوری باشه که ازش چیزی یاد بگیری 3 اعمالش میل به آخرت رو درتو زیاد کنه.
پاسخ صوفی : عجب خدیث قشنگی
Saleh
یکشنبه 3 آذر 1387 08:47 ق.ظ
Salam ... Yade hadise Emam Sadegh oftadam ... albate daghighesho yadam nist vali mazmoonesh ine ke farmoodand ... dooste khoob oone ke vaghti mibinish to ro yade khoda bendaze ...

Shoma nadide maro yede un mindazi .. che berese be inke bebinimet !
پاسخ صوفی : اوه اوه
آقا بگمونم خدا و شیطون رو با هم اشتباه گرفتی :)
خیلی مخلصم
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبییه در منقارش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر