تبلیغات
صوفی - قصه بیست و سوم
کفر کافر را و دین دیندار را-------ذره ای دردت دل عطار را

قصه بیست و سوم

نویسنده :صوفی
تاریخ:یکشنبه 3 آذر 1387-07:36 ب.ظ

سادگی و ...
چقدر سادگی مهم است!
ساده نباشی هدایت نمی شوی!
دلت باید بی آلایش باشد!
ولی ساده نباشی اغفال هم نمی شوی!
از روی سادگی می گویند دغدغه دین داشته باش!!
و هرچه خود از دین فهمیده اند به اسم دین ارائه می دهند!
و این بیانی که گفتم خوش بینانه ترین حالت است.
و نمی دانم!
با آدمی که می بینم ساده است و گرفتار شده چه کنم!
مگر خودم خیلی اوضاعم خوب است!!؟!!
دیروز غروب که این مسئله را فهمیدم آشفته شدم.
بامداد امروز ساعت 2 از خواب پریدم، کمی با خدا صحبت کردم،
شاید قریب به یک ساعت در رختخواب داشتم به این موضوع فکر می کردم!
داشتم دیوانه می شدم!
از خدا آرامشی خواستم که خوابم ببرد،
که اگر چنین نمی کردم تا الآن دیوانه شده بودم!
نمی دانم!
حکم دادن گرچه برای خیلی ها آسان است،
ولی برای من دشوار.
ورنه لحظه ای درنگ نمی کردم! 



نوع مطلب : فارغ از غیر  هجرت  چهل قصه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر