تبلیغات
صوفی - قصه بیست و چهارم
کفر کافر را و دین دیندار را-------ذره ای دردت دل عطار را

قصه بیست و چهارم

نویسنده :صوفی
تاریخ:دوشنبه 4 آذر 1387-04:08 ب.ظ

تقابل

به خویش كه می نگرم همه ضعف است حالی كه تو همه قوتی!

به خویش كه می نگرم همه جهل است حالی كه تو همه علمی!

به خویش كه می نگرم همه ظلمت است حالی كه تو همه نوری!

به خویش كه می نگرم همه حد است حالی كه تو همه آزادی!

به خویش كه می نگرم همه پستی است حالی كه تو همه علوی!

به خویش كه می نگرم از این هم كمتر است حالی كه در تو می نگرم و تو از این همه بیشی!

الهی در عجبم!

چه زیبا این جهان را می گردانی و تدبیر می كنی!

من به خواب هم این روزها را نمی دیدم. 



نوع مطلب : فارغ از غیر  هجرت  چهل قصه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر