تبلیغات
صوفی - قصه چهلم
کفر کافر را و دین دیندار را-------ذره ای دردت دل عطار را

قصه چهلم

نویسنده :صوفی
تاریخ:سه شنبه 19 آذر 1387-04:50 ب.ظ

رضا
خدایا!
امروز چهلمین روز است،
باید از تو چه خواهم!؟
مال خواهم!؟
عنایت دائم استاد را خواهم!؟
او را خواهم؟!

ای خدا!
آیا ممکن است بخواهم و ندهی؟!
نه ممکن نیست!
ولی من چیز دیگری می خواهم!
اصلا چیزی که ارزش خواستن دارد!
من از تو خود تو را می خواهم!!
تا این "من" را دور ریزی،
تا خود خود را خواهی!
خدایا!
این جمله فانیست!
احمقا که فانی طلبد!
الهی!
به خواست تو راضیم!
نه از این رو که ناتوانم!
بلکه تو همه وجودمی

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی تو به سر نمی شود

پ.ن.:
چند صباحی خاموشی، باید گوش تن و جان سپرد و آوای تو را گوش داد!


نوع مطلب : فارغ از غیر  هجرت  چهل قصه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
حمید
شنبه 7 دی 1387 11:40 ب.ظ
خودم رو اصلا ناراحت نکردم. خودم را اصلا عذاب هم نمیدهم.آنقدر هم بیکار نیستم.مثلا مجموعه مطالعات جدی تری دارم.شما هم اگه بخواهید میتوانید خوب بفهمید.وبلاگ زده اید که تعامل کنیم نه یکطرفه منبر برویم.من کاملا اتفاقی به وبلاگ شما رسیدم.اگه فقط با موافقان افکارتان حال میکنید دیگر مزاحم شما نمیشوم.در حال معنوی خود باشید.باور کنید یا نکنید من فقط میخواستم چارچوب ها و پنجره های دیگری را هم بروی هم بگشاییم. چارچوب ها و پنجره هایی که در زمان عرفای سابق که شما از آنها سرمشق میگیرید وجود نداشت.که اگر وجود داشت بی شک در آنها هم اثر میگذاشت و شما هم دیر یا زود آنها را باز خواهید کرد.
باز تکرار میکنم:اگه فقط با موافقان افکارتان حال میکنید دیگر مزاحم شما نمیشوم.
پاسخ صوفی : هر جا شرایط بحث فراهم باشه بحث می کنم. پست آخر کلام قصاری از باباطاهر عریان. این گوشه ای اط عظمت عرفان اسلامی ایرانیه
حمید
پنجشنبه 5 دی 1387 10:59 ب.ظ
"هر جور راحتی تفسیر کن"
چه زود عرفانت به بن بست رسید جناب صوفی.
بهتر است بخش اعلام نظر را ببندی چون اصولا عرفان جای بحث و استدلال نیست.
فقط باید باور داشته باشی و ایمان.
گفتم که من هم این دوره را داشته ام و با فضای مخدر آن آشنا هستم.




پاسخ صوفی : پرسیدن بعضی می گن باب معنی بستست؟
جواب دادن : باب معنی بستست یا شما نمی تونید بفهمید!

چه فایده ی این بحث کردن؟ خودت رو ناراحت نکن، با این عظمتت حیفی!
توو بهترین حالت من نمی فهمم، پس چرا خودت رو عذاب می دی! ولش کن! وقتت بیشتر از اینا ارزش داره.
حمید
جمعه 29 آذر 1387 01:05 ق.ظ
"استدلال عاقلانه و صادقانه به همین خدا می رسه،
"
خوب اگه نرسید چه؟با زندان وشکنجه ؟تو نه اما همفکرانت که خبر داری اینجوری کار میکنند!عزیزم من از همین طرز جوابت به حاج هادی تا آخر عرفانت را خواندم.تقصیر تو نیست ذات این طرز فکرت به این جا میرسه
پاسخ صوفی : هر جور راحتی تفسیر کن
حاج هادی
دوشنبه 25 آذر 1387 09:24 ب.ظ
ضمنا یه کمی مودبانه جواب بده "ببین هادی، بیا یاد بگیریم هر چی پا منبر شنیدیم به همدیگه تحویل ندیم!" این حرف رو به حساب شوخی گذاشتم که اگه جدی باشه ....
راستی با علی شمس حرف می زدیم حرف تو شد گفت این بشر فقط یه خوبی داشت اونم همین عشق (به قول خودت) استاد بودنشه.
پاسخ صوفی : ادب یعنی رعایت هادی خان، یعنی رعایت مبادی و اصلی ترین مبادی مباحثه گوش دادنه، و به اولین حرف من گوش ندادی و نمی دونم از کجات در اوردی که خدات انسان گونست و تصوری؟
در مورد صحبتت با علی شمس هم به یه چیز دقتت می دم تا معنایی رو بفهمی:
هر کسی از ظن خود شد یار من

عالَمِ هر کس به قدر فهم خودشه.

بالاخره علی شمس هم این رو فهمیده، جالبه که یکی همین حرف رو در مورد علی شمس می گفت. اینکه کی بود بماند.

اینا رو گفتم تا معنای هرمنوتیک رو بفهمی.
دیگه هم بیشتر از این لزومی نداره بحث کنیم، رفاقتمون ارزشش بیشتره.
حاج هادی
دوشنبه 25 آذر 1387 09:20 ب.ظ
من نه گفتم مولانام نه گفتم ابن سینام.
ولی فکر کنم کم کم تو داری میگی!
از فلسفه هم هیچی نمی دونم ولی می دونم همین اسم هایی که گفتی اگه توو این عصر بودن نمی گفتن "استدلال عاقلانه و صادقانه به همین خدا می رسه، " آخه کدوم خدا من فکر کنم به خاطر انحصارت چشمت را بر روی حرف من بستی. حواست همون خدای تو انسان گونه است، آخه تو که فلاسفت کردی چرا بلد نیستی؟!
پاسخ صوفی : من ادعا نکردم مولانا یا ابن سینام، ولی ادعا می کنم که دارم آثارشون رو می خونم و سعی می کنم بفهمم که چی گفتن.
ببین هادی یه حرفی بزن که حساب داشته باشه، من چی گفتم که تو می گی خدام انسان گونست؟ چی گفتم که می گی تصوریه؟
حاج هادی
جمعه 22 آذر 1387 06:20 ب.ظ
اومدم تبریک چلچلی بگم
این کامنت بالا و جوابت باعث میشه منم نظر بدم
هر تصوری که از خدا داری انسان گونه است اولا
بی خدایی هم خیلی وقته که ازش گفتن آخریش خدای اروپا بود که نیچه گفت مرد
یه بارم حضوری بهت گفتم یه کم از انحصار بیا بیرون
آره ما با عقلمون خدا رو قبول داریم و محمد رو آخرین فرستاده می دونیم و خیلی چیزا
اما این مریدانگی (چی ساختم!) تو نباید چشمت رو از بقیه حرف ها و عقلانیات دور کنه
پاسخ صوفی : نمی دونم من که واضح جوابدادم چشمم رو بستم یا تو که سعی نکردی بفهمی چی می گم!
یه بار حضوری باید بحث کنیم هادی جان.
نمی دونم شما به مقام مولوی رسیدید و حالا میاید از ورای عرفان حرف می زنید یا نه! دیگه باقی عرفا رو نمی گم!
نمی دونم نظرات ابن سینا رو در اسماء و صفات حضرت حق رو چنان که او گفته می دونید و تفلسف کردید که حالا میاید از کوتاه بودن و ضعف اون حرف می زنید یا نه! دیگه سراغ شیخ اشراق و ملاصدرا و حکیم مدرس نمی رم.
ببینید دارید چه حرفی می زنید.
ببین هادی، بیا یاد بگیریم هر چی پا منبر شنیدیم به همدیگه تحویل ندیم!
حمید
سه شنبه 19 آذر 1387 09:13 ب.ظ
من هم این دوره را طی کردم.
امیدوارم روزی پا فراتر نهی واستدلال های بیخدایان را هم بخوانی.
البته خواندن خالی نه .بلکه برسی و بخوانی.
هستی گسترده تر از چارچوب عرفان است.
پیروز باشی
پاسخ صوفی : استدلال عاقلانه و صادقانه به همین خدا می رسه،
ان شاء الله که از تصورات به تصدیقات برسیم و فکر نکنیم که فهم ما از مطلبی همون مطلبه به کمال. یه مصداقش عرفان.
بی خدایی حرفیه که چند وقته دارم می شنوم، اگه سعی بر گذر از تصوراته که این حرف تازه ای نیست!
اگه خدای انسان گونه نخواستنه که باز حرف تازه ای نیست!
بگید چیه!؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر