تبلیغات
صوفی - حدیثی با تو
کفر کافر را و دین دیندار را-------ذره ای دردت دل عطار را

حدیثی با تو

نویسنده :صوفی
تاریخ:شنبه 23 آذر 1387-09:25 ب.ظ

چند این شب و خاموشی، وقتست که برخیزم

وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید، افروختنم باید

ای عشق بزن در من، کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم،در خون دلم دارم

تا خود به کجا آخر، با خاک درآمیزم

چون کوه نشستم من با تاب و بت پنهان

صد زلزله برخیزد، آنگاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم، بند از دلِ پُر آتش

وین سیل گدازان را، از سینه  فرو ریزم

چون گریه گلو گیرد، از ابر فرو بارم

چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم

ای سایه، سحرخیزان، دلواپس خورشیدند

زندان شب یلدا، بگشایم و بگریزم

 

پ.ن.:

خاموشی ممکن نیست،

حسن روزافزون تو نمی هلد!!

 



نوع مطلب : فارغ از غیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر