تبلیغات
صوفی - فقر
کفر کافر را و دین دیندار را-------ذره ای دردت دل عطار را

فقر

نویسنده :صوفی
تاریخ:پنجشنبه 5 دی 1387-11:31 ق.ظ

چه غنایی در فقر نهفته است...

و همینطور اوج می گیرد...

و به جایی می رسد که در باب فقر سخن ها می گویی...

و به جایی می رسد که در باب فقر سخنی می گویی...

 و به جایی می رسد که هیچ سخنی برای گفتن نداری...

 و...

 و

یکشبنه شب گذشته بود که در دشتی میان کوه های همدان،

نیمه شب،

به آسمان پر ستاره می نگرستیم و در انتظار فردا بودم.

و هیچ نمی دانستم که چه می شود و من در هر حالتی چه باید بکنم!

دیدم،

با تمام وجود دیدم که خیر خویش را نمی دانم!!!

دیدم که جاهلم!

و این تو بودی!

تو بودی که نشانم دادی!

و فردایش که رسید من خرم و سرخوش بودم.

چه لطیفه ای بود!



نوع مطلب : فارغ از غیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر